پارت بیست و دوم :

خیابان‌ها شلوغ و پر از رفت و آمد بودند. ترافیک‌های سنگین و ماشین‌هایی که مدام بوق می‌زدند...
میعاد پشت فرمان نشسته بود و توی ازدحام دیگر ماشین‌ها گرفتار بود. انگشتانش را روی فرمان ضرب گرفت و کمی بعد لاینش را عوض کرد و سیلی از بوق‌ها را پشت سرش رها کرد و بی‌توجه به اعتراض دیگران راهش را ادامه داد. به خیابانی رسید که با تینا قرار گذاشته بود. از دور او را دید که زیر درختی دست به سینه ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    هتل مظفرییییییی:)))))پس کی آقای اسکوبار منتشر میشه آزاده خانم

    ۶ ماه پیش
  • محیا

    1

    آزاده جون یه رخی هم از فرهاد نشون میدادی 😅😅😅یه لحظه به چشمام شک کردم❤️❤️❤️

    ۸ ماه پیش
  • asall

    0

    ماشالا میعاد برعکس داداششه کاملا تیغ زن،بزدل،بی عقل خوشم اومد ویولت مثل داداشش زرنگه سرشو خوب تو لونه زنبور فرو میکنه

    ۱ سال پیش
  • asall

    2

    مثل اینکه همه با هتل مظفری خاطره دارن😂😂

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    خوبه ویولت دختر زرنگیه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😁

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر س

    0

    اوووو هتل مظفری😍😍 ولی معلومه ویولت هم زرنگه و چندان ساده نیس

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله بله😌

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    1

    ویولت فرهاد ما رو ندیدی توی اون هتل؟🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هههععععععییییی🙁فرهادی که از یادها نمی‌رود💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • .

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    مثل همیشه عالی بود قلمت همیشه بدرخش نویسنده عزیزم 💓💓😘

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم 🤩💚

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🤎💜💙🩵💚🧡❤️💛

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    وااای چقد از دست میعاد من حرص بخورم،ویولت خوشبحالت که توی هتل مظفری هستی😆😆

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره واقعا خوشبحالش🥲

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    مرسی زیبارو 🥰

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت💚💚💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️