پارت بیست و دوم :

خیابان‌ها شلوغ و پر از رفت و آمد بودند. ترافیک‌های سنگین و ماشین‌هایی که مدام بوق می‌زدند...
میعاد پشت فرمان نشسته بود و توی ازدحام دیگر ماشین‌ها گرفتار بود. انگشتانش را روی فرمان ضرب گرفت و کمی بعد لاینش را عوض کرد و سیلی از بوق‌ها را پشت سرش رها کرد و بی‌توجه به اعتراض دیگران راهش را ادامه داد. به خیابانی رسید که با تینا قرار گذاشته بود. از دور او را دید که زیر درختی دست به سینه ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    هتل مظفرییییییی:)))))پس کی آقای اسکوبار منتشر میشه آزاده خانم

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    1

    آزاده جون یه رخی هم از فرهاد نشون میدادی 😅😅😅یه لحظه به چشمام شک کردم❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • asall

    0

    ماشالا میعاد برعکس داداششه کاملا تیغ زن،بزدل،بی عقل خوشم اومد ویولت مثل داداشش زرنگه سرشو خوب تو لونه زنبور فرو میکنه

    ۱ سال پیش
  • asall

    2

    مثل اینکه همه با هتل مظفری خاطره دارن😂😂

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    خوبه ویولت دختر زرنگیه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😁

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر س

    0

    اوووو هتل مظفری😍😍 ولی معلومه ویولت هم زرنگه و چندان ساده نیس

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله بله😌

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    1

    ویولت فرهاد ما رو ندیدی توی اون هتل؟🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هههععععععییییی🙁فرهادی که از یادها نمی‌رود💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • .

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    مثل همیشه عالی بود قلمت همیشه بدرخش نویسنده عزیزم 💓💓😘

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم 🤩💚

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🤎💜💙🩵💚🧡❤️💛

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    وااای چقد از دست میعاد من حرص بخورم،ویولت خوشبحالت که توی هتل مظفری هستی😆😆

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره واقعا خوشبحالش🥲

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    مرسی زیبارو 🥰

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت💚💚💚

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!