دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجم :
هدایتی با بدخلقی خداحافظی کرد و تماس را قطع کرد. سهند دستش را توی موهای قهوهای اش کشید. این مرد صاحب کارش بود و هیچکس صلاح نمیدید با صاحب کارش یکی به دو کند. از تینا متنفر بود و هیچ رقمه تاب تحملش را نداشت و البته که عزادار پدرش بود! چرا این خانواد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

•مریم•
0من همیشه فکر میکردم این لباس رو در اصل ستایش به سهند داده!! ای سورن مارموز پس خودش لباس رو داده بوده به میعاد