شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت پنجاه و نهم :
بهمن 1400
- چرا نمیفهمی زن؟ اون بچه همونقدر که نوهی ماست، نوهی اون بندهخداهام هست.
زن عصبی کیفش را روی کانتر کوبید و فریاد کشید:
- بنده خدا؟ به اون دخترهی هرزه که معلوم نیست کار و بارش تو ترکیه چیه و اونجا به کیا سرویس میده میگی بنده خدا؟
نفسش به سختی بالا آمد و حسادتی عمیق در دلش جوشید. هیچگاه چشم دیدن دریا و خواهرش را نداشت. حتی آن زن میانسان ازکار افتاده و مهربان هم ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
فخری
0ممنون از رمان خوبت ملیکا جون تو بی نظیری امیدوارم تو همه مراحل زندگیت موفق باشی عزیزم قلم زیبات مانا🙏❤️🌸❤️🌸❤️🌸
۵ ماه پیشثریا
2بدم میاد از این آدمایی که فکر میکنن آسمون باز شده اینا افتادن اه😤
۱ سال پیشواویلا لیلی
3اه اه از این افادی ها حسود عقده ای:/
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
کی؟😂😂مامان دانیال؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0یکی نیس بگه احمق اگه پول شخصیت میاره پس تو چرا انقد بی شخصیتی دنی هم باید شوهر میدادن بسسس که مامانیه😣😣😣😣😣😣😣😣