پارت صد و پنجاه و دوم :
دقیقا مثل اوایل آشنایی قربان با من. ولی... مهم نیست چقدر بخوام بهش فکر کنم... در آخر...
هیچوقت اونقدر باهوش نیستم که هدف نائب رییس از این رفتارای عجیبش باهام و پیدا کنم.
بعد از تعظیم کوتاهی به نائب رییس:
- پس میرم تا ماسک اسکراب و روغن مخصوصتون رو بیارم!
برگشتم برم که با شنیدن تحکم صداش سرجام خشک شدم:
- کشوی دوم میز توالت و ببین، اونجا هست.
تعجب کردم. انگار نائب رئیس ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ملیکا
0مریم جان متاسفانه ربات داخل *** استارت نمیخوره واتساپ یک شماره رو نمایش میده و میگه گروهی با این شماره موجود نیست و *** هم هیچ کانالی وجود نداره که آیدیش این باشه
۲ سال پیش
مریم بهاور84 | نویسنده رمان
آیدی تلگرام اکانت شخصی خودمه. چنل نیست. همین آیدی رو با اتساین سرچ کنید. بهش مسیج بدید تا لینک چنل براتون فرستاده بشه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
آرزو
2به شدت عالی و جذاب