پارت صد و پنجاه و یک :
چشمام و به هرنقطهای قفل میکردم جز نائب رییس. شرمگین در و دیوار و دید زدم.
- من... من... خب رییس...
رفت رو تخت و به پشت دراز کشید:
- منتظرم پسر!
ولی من الان باید برم قرارگاه قربان. اونجا جلسه داریم. با اینحال چطوری... .
نفس حبس شدمو به آرومی آزاد کردم.
نمیتونم از نائب رییس فرار کنم. تلاش در برابر اون بیفایدست.
کی به نتیجه رسیدم؟ ... درسته! 8 سال پیش.
سعی کردم لغزش ص
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
آمینا
0به به این خوبه دوتا پارت مرسی😇