پارت صد و چهل و نهم :

و بعد از تموم کردن حرفش از یاشار و آرمان گذشت و دست به سینه اومد جلو. وسط پذیرایی و دقیقا روبه‌روی ما ایستاد.
صدای مهسا از اون ور پذیرایی:
- اون افسری که راجبش صحبت می‌کردین... .
ادامه حرفش و خورد و آب دهنش و محکم قورت داد که صدا به راحتی پیچید.
لبخند کج و ملیح افسر پررنگ شد.
نگین:
- چه جذابه!
رخشا کوبید تو شکم نگین:
- نگین فعلا لال.
افسر با نگاهی که کماکان رو هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    مرسی 👏

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!