پارت صد و نود و هفتم :

به محض آن‌که در چوبیِ کافه را گشودم، زنگوله‌ی بالای در به صدا درآمد و نگاهِ یکی دو نفری که در آن ساعت از روز پشت میزهای سالن نشسته بودند، سمتم چرخید.
از نگاه‌شان معذب شدم و سر پایین انداختم که صدای هیجان‌زده‌ی سپر کمی از اضطرابم را کاست:
-گیلدا.
نگاهی به او که پشت میز کارش ایستاده و حیرت‌زده من را می‌نگریست، انداختم و نیمچه لبخندی روی لبم نشاندم.
خواست از پشت میز خارج ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!