بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و هفده :
تا دوشنبه عزیزانم❤️👋
بیتفاوت شانهاش را بالا انداخت:
-نیومدم مهم نیست. هر چی پول مول داری نقد کن بزار دم دست. ارزش داره به عمری خاری کشیدن.
نتوانست جوابی به انوشه دهد. حتی نتوانست همراهیاش کند! آنقدر به تنها بودن و فکر کردن محتاج بود که بیخداحافظی از انوشه جدا شد. با دیدن اولین تاکسی، تویش نشست و از انوشه دور شد. تا به مقصد برسد، با خودش هم نتوانست حرف ب
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0واقعا برات متاسفم با این طرز تفکرت از زندگی و بچه داری ،دیگه بیشتر از این نمیتونم چیزی بگم ممنونم نویسنده جان