لعل بخارا به قلم فاطمه علی آبادی
پارت چهارده :
صدرا آهِ دوبارهای کشیده و سرش را از پشت چندباری به تپهی بیثبات کوبیده و خاک از اطرافش به هوا خواست. نبات آرام سرفهای کرده و صدرا گفت:
- بر سر چیزی بسیار احمقانه.
پیش از آنکه نبات فرصت کند کلمهای بر زبان بیارود، خودش دوباره پیشدستی کرد:
- تو عاشق علم طبی نبات.
نبات سری تکان داده ولی جملهی بعدیاش خون را در رگهای دخترک خشکاند:
- اما من از طب تنفر دارم.
بهت
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
0نفهمیدم چی شد؟صدرا عاشق فردوسی شده؟
۲ سال پیشرحیم۹خوب ا
1جالب است
۲ سال پیشAa
1چه شعرای قشنگی ممنون عالی بود🌷🪻🌷🪻
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت عزیزکم، شما قشنگ میخونی😍😍🤩🤩😘😘
۲ سال پیشآمینا
0اوف برتو باد ای صدرا 😅🤣🤣الکیا نه واقعنی
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
اوف🤣🤣 یه دنیا ممنونتم که همیشه کنارمی آمینا خوشگلم😘😘😍😍
۲ سال پیشننه سکینه
0خیلی خوب بود
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
قربونت برم من که😍😍💋💋❤❤
۲ سال پیشنهال
1الان که متوجه شدیم کدوم دوره هستن تصورمون از نوع لباس پوشیدنشون واضحتر شد.صدرای گوگولی پس به شعرعلاقه داره 😁🤩
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آره🤩🤩 مرسی که کنارمی نهال جونم. یه دنیا ممنونتم😍😍😘😘
۲ سال پیشاسرا
0عحب یعنی الان دوره فردوسی؟🙏💞
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
آری. فردوسی تو نیمه ی دوم حکومت سامانیان و نیمه ی اول حکومت غزنویان بوده. الآن هم ما اواخر سامانیانیم😁
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
ریحون
1نبات چطور غم بر گرفت از تصور عاشق شدنه صدرا هاا.. 🤨🤣🤣