پارت نود و هفتم :


سمیرلبخند زنان دستمال کاغذی را از درون جعبه اش بیرون کشیده و سیاهی روی صورتم را پاک می کند:

-تو نفس منی. تو زیباترین غزل منی. به سلامتی کجا شال وکلاه کردی؟

هرم نفسهای گرمش روی صورتم می ریزد. از کی تا حالا این قدر قدش بلند شده است؟

خط فک و استخوان بندی صورتش شبیه لعیا است. این همه شباهت چه معنی دارد؟

به افکار خبیث درون ذهنم مجال جولان نمی دهم. بدون این شک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!