پارت هفتاد و سوم :

نرمین نفسی عمیق و طولانی کشید با کمی مکث دستش را دراز کرد. کمی چرخید، پشت به مردها که قرار گرفت، لباسش را بالا زد و به کمک عروس شاهو، سینه‌هایش را دهان نوزادها گذاشت. دختر ژیوار چند دقیقه‌ای از خوردن امتناع کرد، ولی شدت گرسنگی‌اش آنقدر زیاد بود که بر بوی مادری که دنبالش بود، غلبه کند و تسلیم شود. رضایت نرمین برای سیر کردن بچه‌ها، لبخندی غمگین روی لب ئه‌دا نشاند با گوشه‌ی چارکه‌اش اشک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️