پارت سی و هشتم :

***
موچین را به ابروهای نامرتبم نزدیک کردم و شروع کردم به تمیز کردن ابروهایی که خیلی وقت بود کسی به آن‌ها نرسیده بود.
دانه‌دانه موها را بی‌رحمانه می‌کندم و هیچ نرمشی نشان نمی‌دادم تا شاید بی‌محلی‌های متین و کم شدن رفت و آمدش به خانه‌مان از یادم برود.
با یادآوری تماسی که چند روز پیش با او داشتم اشک به چشم‌هایم هجوم آورد!
آن روز بعد از رفتن خانواده‌ی عمه، متین هم قصد رفت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!