پارت هفتاد و دوم :

به اتاق خوابش برگشت. لیا آن‌جا نبود‌. رکابی سفیدش را درآورد و به بازتاب تصویرش در شیشه‌ی شب‌زده نگریست. تمام خاطرات تلخ گذشته بر سرش هوار شده بود. سال‌ها با نفرت زندگی کردن از او جانوری ساخته بود که خودش هم درکی از آن نداشت.
در تمام سال‌های تنهایی زندگی‌اش، تنها لیا پشتیبانش بود. زمان‌هایی که رئیس کتکش می‌زد و تحقیرش می‌کرد، وقت‌هایی که سامین به او می‌خندید و لیلا با اخم و تخم،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لتابانمو

    0

    لرعرعررعنررنرنذمدممددم

    ۱ سال پیش
  • ایسان

    0

    خیلی خوب

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️