پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت پانزده :
ابتدا تکیهاش را از ماشین گرفت و بعد اخم آلود نگاهم کرد. از دور برایش بوسهای فرستادم. لبخند دلربایی بر لب نشاند و منتظر ماند تا نزدیکش شوم. به چند قدمیاش که رسیدم، با صدای بلندی شروع به آواز خواندن کردم.
- سلامِ من به تو یار قدیمی، منم همون هوادار قدیمی...
فاطمه هم در جوابم با صدای دوبلوریاش پاسخ داد:
- آمدی، جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟
بی وفا، حالا که من افتادهام از
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...