دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و چهارم :
باورش نمیشد که او آن قدر به الکس نزدیک بود ولی هیچوقت او را تشخیص نداده بود. سرش را بالا پایین کرد و گفت:
- باشه بهت کمک میکنم اما به شرط این که به هیچ کس در مورد من چیزی نگی حتی کارمن دوست ندارم از من متنفر بشه یا بترسه. راستش رو بخوای حالا جواب اکثر ابهاماتم رو گرفتم احتمالا تو هم از جریان ضربهای که کارمن... ببخشید دارک به سرم زد باخبر هستی...
سرش را به نشانه مثبت بالا و پایین کرد
لطفا صبر کنید...
