پارت سی و ششم :

و بعد ان که نگاه ترسناکش را به ساموئل دوخت دستش را رها کرد که رها کردنش همان و افتادنش روی تخت همان! دست بردار نبود همین که الکس از جا بلند شد ساموئل نیز بلند شد و به پشت سرش رفت و بیا هیجانی باور نکردنی و خنده گفت:
- پس واقعیت داره! باورم نمیشه تو... یه... یه فضایی هستی...
درحالی که دستانش را در در هوا همراه با کلماتش هماهنگ می‌کرد طول و عرض اتاق را رژه رفت و ادامه داد:
- اگه دولت بفهم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️