پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت بیست و هفتم :
هالهی از ابرها نیمی از خورشید را پوشانده بودند.غروب آفتاب نزدیک بود. ماشین توی جادهی خاکی به سنگ های نه چندان بزرگ برخورد میکرد وصداهای تولیده شده روی مخ پروانه رژه می رفت.
به ساعتش نگاهی انداخت وبعد نگاهش چرخید به حامی که منظرهای بیرون را نگاه میکرد.
سوالش سکوت ماشین را بعد از چندین ساعت برهم زد:
_به نظرت کی می رسیم؟
حامی ابتدا سرش را برگرداند وبعد نگاهی خنثی ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
وای سر کامنتت خیلی خندیدم سوسکی که برای بهار گذاشتی عالی بود😂😂😂💔
۳ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسیییی فرگل جون خیلی خوشحال شدم که حالت خوبه شده ❤️😘
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🥺🫰
۳ سال پیشپرنیا
1خداروشکرک حالت خوب شده و چ خوب ک برامون پارت گذاشتی👌❤️❤️😘😘 پروانه هم قاطی کرونش ملسه ها 😂😂
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم خودتم همیشه سلامت باشی،اره پروانه قاطی بکنه کسی جلو دارش نیست😎
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ساناز
1سلام نویسنده عزیز انشالله که حر مشکلی داشتی حل بشه و مشکلی دیگه برایت نداشته باشه خوشحالم که دوباره پارت جدید گزاشتی پروانه🦋مثل اسمش حامی🦁بی احساس هوتن🐒شیطون دوست دختر حامی🪳چندش