قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت هشتم :
با مامان زودتر به حیاط رفته بودیم. حشمت درِ ماشینرو را باز کرده بود و درحالیکه مامان داشت کادیلاک مشکی را دندهعقب بیرون میآورد، من هم سریع توی کوچه سرک کشیدم که مطمئن شوم شمس و خانوادهاش آماده هستند. بیوک آبیرنگ پدرش جلوی درِ خانهشان بود و نوک ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فاطی
0در کوچه پس کوچه های عاشقی قدم میگذارم پیچک همسایه با گلهای صورتی و سفید خودنمایی میکند با و با دیوار یکی شده اند به آن نگاه میکنم و لبخند میزنم وخاطرات را مرور میکنم