پارت صد و بیست و هشتم :
حرکت کردم جلو.
هلیکوپتر به سطح زمین نزدیک شده بود که آرمان در و باز کرد و پرید پایین.
پا تند کرد.
باهاش دست دادم. بغلم کرد:
- زندهای قیصر کبیر؟
کوبیدم تو سرش:
- نفسی بگیر بعد دلقکبازیات و شروع کن.
آرمان خندید.
برگشت. دستش و دراز کرد:
- مهسا؟
مهسا محتاط دست گذاشت کف دست آرمان.
آرمان کشیدش جلو. دو طرف کمر مهسا رو گرفت و بلندش کرد.
مهسا شونههای آرم
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0چجوری از پارت ۱ بخونمش؟
۲ سال پیش
مریم بهاور84 | نویسنده رمان
وقتتون بخیر عزیزم. با کلیک رو "لیست پارت ها" می تونید باکس پارتهای بارگذاری شده رو پیدا کنید.
۲ سال پیشفاطمه
0چرا اینجوری شرو شد خیلی گیج کنندس فصل اولش معلوم شد مانکن نابودگر یه جای دیگس و حافظشو از دست داده باید از ادامه اونجا شرو میشد
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
آمینا
0مرسی🥰