پارت ده :

-کمه شیدا. نیست! باشه هم خیلی گرونه.
زانوهای امیرطاها را توی چنگش گرفت. ناخنش کشید روی شلوار جین او و صدا داد. هیجان داشت. انگار از نبایدها گذشته بود. نمی‌خواست وقت را از دست بدهد شاید عقیده‌ی او برگردد:
-هر چی دارم می‌فروشم. فقط بریم.
-با چهارتا سکه و چند تا تیکه طلا می‌خوای پول پیش جور کنی؟
با مشت به زانوی امیرطاها کوبید:
-پس تو ۳ ساله چیکار داری می‌کنی؟ دوقرون پس‌اندØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    این عشق نیست برده داریه،شیدا اگه واقعا عاشق بودزیر بار قرض نابودش نمیکرد خیالشم نباشه،تازه بهش میگه بی عرضه،با دوتا شغل مونده شبم بره سرکاربدبخت،قهرم میره

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    خصلت‌های متفاوت آدم‌هاست. شیدا هم بی‌انصاف صرف نیست. گاهی تو بحث‌ها چنین مجادلاتی پیش میاد. مهم اینه در بحران کنار هم هستند

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️