پارت بیست و چهارم :

صدرا بود حالم را پرسیده بود و وقتی برایش نوشتم بهتر شدم، در جوابم نوشت « انقدر به خودت سخت نگیر و استرس الکی نداشته باش، می¬دونم اینکه بخوای موضوع رو برای مادرت بگی چقدر سخته واست، وقتی بهتر شدی دوتایی راجع بهش یه تصمیم درست می¬گیریم»

با دلگرم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.