من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت پانزده :
با رفتن صدرا به سرکارش، من هم که حالت تهوع خسته¬ام کرده بود بیخیال صبحانه شدم و با ویدا تماس گرفتم.
- ویدا بالاخره برگشتم تهران
- خوب کردی، من دارم میرم مطب بیا ببینمت
با اینکه توان جسمی چندانی نداشتم ولی باید میرفتم تا تکلیفم ر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
امنه
10من ک اصلا فکر نمیکنم نغمه کار اشتباهی انجام داده.حس میکنم از پیمان جدا شده ولی کسی نمیدونه