بێ بەڵێن ( عهدشکن ) به قلم سونیا منصوری
پارت بیست و پنجم :
انتظار داشت دیلان زودتر به آن جا برود و تایم استراحت را در کنار هم بگذرانند.
اما انگار خبری نبود.
حتی یک بار هم تماس نگرفت که خبر رفتن یا نرفتنش را بدهد.
فَروَهَر دست هایش را با دستمال کاغذ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما