پارت صد و بیست و چهارم :

همگی مسکوت و اخم‌آلود در سالن نشسته بودند که فاطمه‌خانم خنده‌کنان گفت:
- چه ساکت نشستین؟ مگه قرار نبود برای عقدکنون صحبت کنیم؟ حاج‌آقا آخر هفته خوبه؟ ولادت حضرت زهراست.
نگاه‌ها سمت‌مان چرخید و حاج‌ابراهیم خندید.
- چه روزی بهتر از این؟ مبارک باشه ان‌شالله...
حشمت‌خان دست زد و مبارک‌باد گفت. همسرش از جا بلند شد. سمتم آمد و گونه‌ام را بوسید. نگاهم به مهدی افتاد که دوبار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عاطفه

    1

    رمان عالی بود خسته نباشید ،ممنون🤩

    ۴ هفته پیش
  • محیا

    1

    خیلی عالی بود ممنون

    ۴ هفته پیش
  • مادمازل

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • عالی بود واقعا 👏

    1

    ولی دلم برای سوگل سوخت

    ۳ ماه پیش
  • برازنده

    1

    ممنونم از نویسنده رمان خوبی بود 🌺

    ۹ ماه پیش
  • Z.k

    1

    ممنون از شما .بسیار رمان خوبی بود.🥰🥰🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خوشحالم دوسش داشتین، ممنون از نظر و همراهیتون. امیدوارم با رمان‌های جدیدم همراهم باشید❤

    ۱۱ ماه پیش
  • baran

    0

    خیلی رمان جالبی بود برام

    ۱ سال پیش
  • ام البنین

    1

    واقعا زیبا بود ممنون از رمان زیبا و عالیت

    ۱ سال پیش
  • امنه

    3

    خداقوت نویسنده جانم خیلی قشنگ بود کاش آخرش زود تموم نمی شد وعاشقانه رو بیشتر ادامه می دادی اما در کل عالی بود مثل همیشه

    ۱ سال پیش
  • فندق

    2

    رمان قشنگی بود...ولی عاشقانه چندانی بین دوزوج نبود و مهدی نگفت اصلا از کی از سوگند خوشش اومده...

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    2

    سینا و سوگند که از تمام فامیل خودشون دور شدن و حشمت خان و خانواده مهدی براشون فامیل شدن منو یاد این می اندازه که بگم: بیگانه اگر وفا کند خویش من است💚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    3

    خسته نباشی نگار جانم😘💚سیر رمان پر از اتفاقات پیش بینی نشده بود به خصوص اینکه انتظار نداشتم پیمان و مادرش چه کار کرده بودن💔به خصوص پیمانی که من نگرانش بودم توی دام سوگل بیفته نگو خودش دام بود☹️

    ۲ سال پیش
  • مبین

    2

    چقد واسه تموم کردن رمان عجله داشتی هیچ اتفاق عاشقانه بین اون دو زوج نیوفتاد یهو باهم ازدواج کردن شروع خوبی داشت ولی اصلا پایان خوبی نداشت نیاز نبود همه چی گا و بلبل شه میتونست خیلی بهتر تموم شه

    ۲ سال پیش
  • سوسن

    1

    بسیار عالی و زیبا رمان و تموم کردی مرسی🩷😘

    ۳ سال پیش
  • زهرا_هستم

    2

    عالی بودددد وای چقدر حوس خوبی داشت🥺🥺

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!