پارت چهل و سوم :

گلشن بی اختیار به یاد حرف‌های چند روز پیش ترمه افتاد. دلش نمی‌خواست حرف‌هایی که از او شنیده بود را برای فرهاد بازگو کند چون اصلا نمی‌دانست درست است یا نه! با خودش فکر کرد اگر یک درصد حرف‌های ترمه واقعیت داشته باشد گفتنشان هیچ سودی ندارد. فرهاد بلند شد و خودش را به پنجره رساند. شانه‌اش را تکیه زد به دیوار.
- می‌گم... چرا تو و ترمه نمی‌خواید با هم ازدواج کنید؟ خب می‌دونم علاقه‌ای به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asemane_rangin

    0

    حرف های فرهاد با مادرش

    ۱۲ ماه پیش
  • ساری

    0

    این سحر چقد حرص میده فرهاد رووو😬😬

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی💔

    ۲ سال پیش
  • حنانه

    0

    بنظرم اگر رمان از قبل از اشنایی پیمان و گلشن شروع میشد و روند رابطشون نوشته میشد خواننده های کمتری از پیمان بدشون میومد البته فکر میکنم در نهایت فرهاد و گلشن بهم میرسن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نمی‌شه بدون اسپویل به کامنتت جواب بدم در نتیجه کلا تشکر می‌کنم از کامنتت🤣💚

    ۳ سال پیش
  • یکتا

    0

    ممنونم که نظرات رو میبینی و جواب میدی🌷 از مرتضی خیلی خوشم اومده😂 آزاده جان اگه شد یه رمان پلیسی هم بنویس من خیلی دوست دارم♥️🤩

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم خواهش می‌کنم😍💚 مرتضی خیلی خودشو تو دل همه جا کرده😇 رمان پلیسی هم نمی‌دونم راستش تا حالا تجربه نداشتم اتفاقا دیشب داشتم به یه چیزایی فکر می‌کردم🤔

    ۳ سال پیش
  • منتقد

    1

    بله متاسفانه همینطوره البته آزاده جون اینطوری که ازاحترام پدرومادر میگم فکر نکنی مادر بزرگی چیزی هستم بیست سالمه امادوتا بچه دارم وتازه والدینم رو درک می کنم واقعا طبق گفته معصومین حتی نباید اف گفت

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه عزیزم این‌طوری فکر نکردم💚 حق هم با توئه ولی خب به هرحال همه‌ی آدم‌ها مثل همدیگه با پدرومادرشون برخورد نمیکنن

    ۳ سال پیش
  • ثنا بانو

    0

    من یه بابا مثل عطا میخوام خدایی خیلی باحاله🤣🤣🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    البته عطا خیلی خوب بلده فرهاد رو حرص بده🥲💔 اما من به یه مرضی دچارم که شخصیت هام حرص می‌خورن خوشم میاد🤗

    ۳ سال پیش
  • منتقد

    1

    هم تو ناخودآگاه آدم تاثیر می گذاره و آدم ممکن با یک ظلم یا غفلت پدر و مادر باهاشون تندی کنه ممنونم ازت که به خواننده های رمانت اهمیت میدی و جوابمون رو میدی یکی از علت های اصلی من برای خواندن رمان

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم💚منتقد جان منم ممنونم از تو که نظرت رو پیش خودت نگه نداشتی و بهم گفتی😌اینم اضافه کنم جوون‌های امروزی لحن گفتارشون با قدیم فرق کرده

    ۳ سال پیش
  • منتقد

    1

    اره واقعا خیلی در حقش ظلم می کنند اما بازهم پدر و مادرن در برابر حرف زوری که خدا هم به اون راضی نیست نباید کوتاه بیای اما نه با تیزی و تندی و پرخاش خواستم بگم چون برام عزیزی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم. رمان من عاشقانه است و تماما در مورد عواطف و احساسات شخصیت هاشه اما موضوع اصلی رمانم سخت گیری ها و حتی ظلمی هست که بعضی از پدر و مادر ها به خیال صلاح دونستن در حق بچه هاشون انجام میدن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شماببین ستاره و سهیل پدر و مادرشون زنده هستن اماهرکدوم ازدواج کردن و سراغی از بچه‌هاشون نمی‌گیرن(پارت های اول گفتم) پیمان پدرش مرده مادرشم رفته افسرده و گوشه گیر شد. فرهاد از توجه زیادی مادرش لوس شد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    و از بی توجهی پدرش هنوزم اذیته و حتی هنوزم کتکش میزنه.یادته بعد کتک پدرش اصلا تندی نکرد و هیچ واکنشی هم نداشت؟خب احترامش رو نگه داشت. پدر گلشن با تعصب بیخودش مانع ازدواج گلشن با پیمان شد....

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پدرومادر مقدس هستن و حتی خودم عاشق پدرومادرمم.عین کوه پشتم هستن وپدرم نمیدونی چقدرعاشق همیم ولی میدونم ک برای همه‌ آدمهای دنیااینطوری نیست!من خودمم مادرم ولی دلیل نمیشه از مادربودنم سواستفاده کنم

    ۳ سال پیش
  • منتقد

    1

    با اینکه یک فرهادی هستم و خیلی جاها حق با فرهاد اما مدل صحبت کردن با پدر و مادرش اصلا درست نیست من گاهی فکر می کنم با خواهر و برادرش داره صحبت می کنه پدر و مادر اگه کافرهم باشند احترامشون واجب

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حق باشماست احترام پدرومادر واجبه.اینوهم درنظربگیریم ک فرزندهم برگردن پدرومادرش حقوقی داره.شماببین رفتار عطا بافرهاد چقدر بده!مدام بهش توهین میکنه و دست کمش میگیره درحالی که خیلی هم ازش کارمیکشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    و اینکه مادرش هم مدام داره توی زندگیش دخالت میکنه و امر و نهیش میکنه. میخواد براش تصمیم بگیره و فرهاد هم دیگه زله شده و می‌خواد خودش رو از زیر سلطه‌ی دیگران بیرون بکشه

    ۳ سال پیش
  • سارا

    0

    سلام آزاده عزیز.لطف کن این اثرماندگاررو بخون که نخونی واقعا ازدست رفته،حتماهم باید طرف فرهادباشی نه اون پیکان بی معرفت، من وقت ندارم ایناهم حالیم نیست😡😡دوست نداری که بابچه های رمان بریزم سرت هااا😂

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    ازاده جون ی رمان هست داستانش برگرفته از ی عشق نافرجام و ی عشق نوشکفته اس و پسر تازه عاشق شدمون خیلی گوگولیه ولی ی رازی داره ک منتظرم بفهمم چرا عشقه نافرجام مونده و اینکه کدوم میتونن موفق بشن درعشق

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    خوب من میگم عاشق فرهادم بخاطر جنمشه دیگه ایول ❤️🥰🫠

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    بچه ها مرسی از پیام هاتون همه رو خوندم هروقت رفتم پنل از اونجا جواب میدم😘

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بچه ها از اینکه همه‌تون بهم دژاوو رو معرفی کردید ممنونم ولی باید بگم وقت ندارم بخونمش😂

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    دژاوومعادل تونل وحشت،تاب چکشی،جامابنیک،حفرهی فضایی اگه هروقت دنبال این هیجانها رفتی بجاش بیارمان بخون وگرنه .....

    ۳ سال پیش
  • غزاله

    0

    بعدشم اگه گلشن ب فرهاد ن بگه اونی ک ضرر میکنه گلشن 😌😌😌😌(اصلا هم دیالوگ حبیب رو نگفتم😂)

    ۳ سال پیش
  • غزاله

    0

    میگما با اینکه پارت بین ۱۴ و ۱۵ جا مونده بود عوضش الان دوتا پارت خوندیم 😁😌🤩 اع کجاش شبیه حبیب بود بچه خیلیم خوب بود بس گلشن محبت نکرده بچم محبت ندیده شده ،

    ۳ سال پیش
کپی شد!