پارت هفتاد و یک :

متوجه سینا بودم که سعی داشت لبخندش را پشت لب‌ها پنهان کند اما چشم‌هایش می‌خندید و گفت:
- سلام. ببخشید که همه‌ی زحمت‌ها گردن شما و جناب‌مهندس افتاد. می‌دونم چندساعت این‌جا بودین و کلافه شدین، امیداورم بتونم جبران کنم براتون!
نگاه مهتاب خصمانه بود و من خوب می‌دانستم به‌خاطر نفرتی است که از مردها به دل دارد. خشک و جدی جواب داد:
- نه کلافه شدم، نه به زحمت افتادم. ناراحتِ سوگن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهفا

    0

    عالی هستش

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    همه ی رمان های خانم محمدی عالی هستن. من همه وی آی پی ها رو هم دارم. قلمتون فوق العاده... مرسی

    ۳ سال پیش
  • نفسم

    4

    امیدوارم این ماهان همون شاهزاده ی سوار بر اسب باشه برا سوگند..ب جای اون منصور نمک نشناس.مرسی نگارجون عالی مثل همیشه

    ۳ سال پیش
  • دخترای من

    2

    همه شون ی جور باحالن ❤

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    7

    از ماهان خوشم میاد😐😂 بی دلیل...!

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!