توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و سی و سوم :
***
کمند گوشی را گذاشت و با تأسف نفسی بیرون داد. جانان روی کاناپه نشسته و تلویزیون میدید؛ پرسید:
- شمیم بود؟ چی میگفت؟
کمند شانه بالا انداخت و کلافه جواب داد:
- هیچی... چی میخواسته بگه؟ حال جهانیارو پرسید. گفتم همونجوریه، اونم با گریه تلفن رو قطع کرد.
جانان کمی نگاهش کرد و مردد گفت:
- اوم... هنوز خونه شاهینه؟
- آره، خوبه باز شاهین باهاش مهربون شده. هواشو داره.
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
حنانه
3فرشته روانی بود واقن اخه اون وسط ب جانان دیگ چیکار داشت