پارت نوزده :

منصور ماشین را کنار خیابان متوقف کرد. اخم غلیظی به چهره داشت و لب‌هایش روی هم چفت شده بود. در ماشین را باز کرد و بیرون رفت. تکیه‌اش را به کاپوت داد و نگاهش را به ماشین‌های در حال عبور دوخت. کمی بعد، سوگل نیز پیاده شد. به آرامی کنارش رفت و گفت:
- منو ببخش... نباید اینارو می‌گفتم. می‌دونم برای هر مردی تحملش سخته!
پوزخندی کنج لب منصور نشست. همانطور که نگاهش به روبرو بود لب باز کرد:
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    نویسنده عزیزخسته نباشی گلم

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    3

    تف ت روح منصور واقعا تففف

    ۴ سال پیش
  • الف

    6

    خیلی دلم میخواد علت این رای قرمزها رو بدونم؟ یعنی باکار منصور و سوگل موافقن ؟ یا حق سوگند میدونن که شوهرش هم خونه مجردی داشته باشه و هم بی اعتماد و هم خیانت بکنه؟یا طرف سوگلن؟

    ۴ سال پیش
  • ×××

    5

    لابد خودشونم یکی مثل سوگل یا منصورن😃

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    4

    کافر همه را کیش خود پندارد منصور چون خودش میشنگه شاید حرفای سوگل و باور کنه دلم برای سوگند سوخت سوگل خیلی نمک نشناسه

    ۴ سال پیش
  • مبین

    4

    متاسفانه این از سطح پایین فرهنگ افراد در جامعه است ،هر مردی هر کار میخواد بکنه چون مرد ولی .....

    ۴ سال پیش
  • نازی

    6

    زمانی هم داشت بهم خیانت میکرد که من پای بیکاری و قمار و معتادیش بودم دم نزدم. ولی اون داشت بهم خیانت میکرد.منم رفتم سمت فضای مجازی تو گروه های مختلف.شوهرم وقتی فهمید ابروم برد گفت با همه رابطه داره.

    ۴ سال پیش
  • ناسناس

    2

    الهی بمیرم واسه دلت عزیزکم 🥺🥺🥺🥺

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    6

    ادماچقدرمیتونن کثیف باشن...براسوگل ومنصورمتاسفم.

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    8

    متنفرم ازسوگل..نمک نشناس..کاش همون موقع ک خاله ی سوگند بش گفته بود سوگل را ول کن ..رهاش میکرد..حیف زحمتی ک براش کشید..منصورهم ازاون بی شعورتر..

    ۴ سال پیش
  • سما

    10

    بنظرم سوگل برای چزوندن سوگند مخ منصور و میزنه . باهم ازدواج میکنن

    ۴ سال پیش
  • نازی

    6

    من خودم خیانت شوهرم دیدم دم نزدم چون میدونستم هیچکاری از دستم بر نمیاد. نه پدر دارم و ن مادر. کسی نداشتم ک پشتم باشه.فقط از سر تنهایی رو اوردم دنیای مجازی.بخاطر همین همیشه انگ هرزه بودن رو پیشونیم هست

    ۴ سال پیش
  • نازی

    7

    سلام دلم برا سادگی سوگند میسوزه. یه سوال دارم چرا مردها هرکاری بکنن هرخیانتی بکنن مشکلی نداره ولی زن ها یه کم ازاد باشه بهش میگن هرزه.جامعه هم فقط پشت مردها هست. خاک تو سر همچین جامعه ای😏😏

    ۴ سال پیش
  • .

    11

    تف به قبر مرده و زندت منصور تف

    ۴ سال پیش
  • آنا

    12

    این منصور خودش خونه مجردی داره هر غلطی میخواد میکنه اونوقت به سوگند که از سر ناچاری و به خاطر سادگیش یکی دو روز به اون خونه پناه برده بود میگه هرزه...؟ عجب!!!

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    11

    خیلی بد آدم یه عمر کنار کسی زندگی کنه ولی متوجه نباشه که طرفش مثل یه غریبه است واقعا دلم برا سادگی سوگند میسوزه

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    11

    بیچاره سوگند😔

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!