التیام به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت چهارده :
با تأنی جواب دادم:
- پناهی هستم، خواهر سوگل.
ابروهایش را بالا داد و با تأیید سر جنباند. لبخند موذیانهای روی لب داشت و گفت:
- اوهوم، که اینطور... سوگند خانوم... خواهر بزرگتر سوگلجان که ظاهرا خیلی سلطهجو هست و کنجکاو تو مسائل شخصی بقیه!
فکم منقبض شد. با جسارت و پررویی تمام داشت میگفت رئیس و فضول هستم! برای اولین همصحبتی و گفتوگو اصلا حرفهای جالبی نزد. از همین اول، وقاحت
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ناشناس
1منم دومی😀
۴ سال پیشقشنگتراز پریا
2برای کسب چنین رتبه ای به خودمان افتخار میکنم😂😐💔
۴ سال پیش..rahil..
1گفتی رتبه فک کردم برا کنکور دوم شده😐🤣
۴ سال پیشقشنگتراز پریا
1ن بابا ما کجا رتبه دوم کجا ؟😂😂
۴ سال پیشنفسم
5منصور وسوگل خیلی خودخواهن ک دلسوزی سوگندرانمیبینن ولی بعد پشیمون میشن
۴ سال پیشمهدیا
6توی خلاصه رمان نوشته تواومری وقتی پاهام بی رمق بودوازهمه زخم خورده بودم پس رواین حساب سوگنددرآینده عاشق فرددیگه ای میشه که اون هم عاشقشه عالی بودنگارجان کاملا احساس سوگند رودرک کردم باقلم خوبت♥️💚🥰
۴ سال پیشقشنگترازپریا
16حس خوبی از متین نمیگیرم و امیدوارم که سوگند موفق بشه و سوگل رو سرعقل بیاره و درمورد منصور، منصور اگه سوگند براش مهم بود میومد باهاش حرف میزد و دلجویی میکرد ولی بازم احساسم میگه ک داره خیانت میکنه😞
۴ سال پیشقشنگتراز پریا
2کامنت اول هورا😁😂😂😂
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
محدثه
0رمان خوبیه