توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و بیست :
تماس را قطع کرد. نای ایستادن نداشت و دلهره و وحشت تمام انرژیاش را گرفته بود. با قدمهایی سست خودش را مقابل کمد دیواری رساند تاچمدان کوچکش را بردارد و وسایلش را جمع کند. یکدفعه در اتاق باز شد و دخترک هراسان نگاهش سمت در چرخید. به چشمهایش، به آنچه میدید شک داشت...! شاید دلشورهی زیاد خیالاتیاش کرده بود. جهانیار بود که در چارچوب در ایستاده و با نگاهی سرخفام به او خیره بود؟! نینی لرزان
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
سما
8ای درد نگیری نگار بلاگرفته ک تا ما رو سکته ندی این شمیم و جهان بخت برگشته رو نمیفرستی سر زندگیشون
۴ سال پیشدخترای من
7وای چقدر گریه م گرفت این دوتا مخصوصا شمیم گناه داره 😭😭😭😭
۴ سال پیشنفسم
10نگار جون شمیم گناه داره😭اخه چرااینقدر باید بدبختی بکشه..نزار کارشون ب جدایی بکشه
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سونیا
0دلم به آدم بودن جهان خوش بود که اونم بد شد آخه مرد حسابی یجوری میکنی دیگه چیا رو قایم کردی انگار چقد مهم بود ولی کسی که مامانش اون زن باشه بهتر از اینم نمیشه