پارت یازده :

هرچقدر بیشتر می‌شنیدم، بیشتر ته دلم خالی می‌شد. چاره‌ای جز صبوری نداشتم. سوگل با ذوق و شوق می‌گفت و من در حالی که لبخند روی لب داشتم، گوشت تنم آب می‌شد از هراس حرف‌هایش. به شدت به متین علاقه داشت و از طرفی به دلم بد افتاده بود که متین آدم درستی نیست. صبورانه به حرف‌هایش گوش دادم. در آخر با لبخندی تصنعی گفتم:
- امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و به مراد دلت برسی. فقط خواهش می‌کنم عجله نکن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    چرا از سوگول نپرسید چرا نیومد سینا رو ببینه؟ جالبه سوگول هم هیچی از سینا نپرسید. 🤔 حالا یعنی منصور رفته تو کار خلاف؟ پووووف کاش سوگند حامله بشه 😂 نمیدونم چرا ولی دلم براش میسوزه کاش بچه دار بشن 😕

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    داستان خیلی خوبی داره عالی بود

    ۱ سال پیش
  • «~قشنگ‌تر از پریا~»

    2

    اووففف کم بود اخه ما چطور صبر کنیم 😐😑😑😑 خیلییی کمممم بووود لطفا پارت بعدرووو بیشتر کنید

    ۴ سال پیش
  • ناشناس

    2

    یا خدااااااااااا ترو خدا پارت بعد رو زود بزارین

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    0

    بابای همون دختره که وقتی سوگند ادریس رو زد با سوگل شب رفتن پیشش پدر منصور اسم خواهرش یادم نمیاد چی بود خواهر منصور دوست سوگند بود

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    0

    مرسی عزیز دلم خسته نباشی🙏

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    2

    کدوم آقاجون

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!