التیام به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت یازده :
هرچقدر بیشتر میشنیدم، بیشتر ته دلم خالی میشد. چارهای جز صبوری نداشتم. سوگل با ذوق و شوق میگفت و من در حالی که لبخند روی لب داشتم، گوشت تنم آب میشد از هراس حرفهایش. به شدت به متین علاقه داشت و از طرفی به دلم بد افتاده بود که متین آدم درستی نیست. صبورانه به حرفهایش گوش دادم. در آخر با لبخندی تصنعی گفتم:
- امیدوارم همه چیز خوب پیش بره و به مراد دلت برسی. فقط خواهش میکنم عجله نکن
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0داستان خیلی خوبی داره عالی بود
۱ سال پیش«~قشنگتر از پریا~»
2اووففف کم بود اخه ما چطور صبر کنیم 😐😑😑😑 خیلییی کمممم بووود لطفا پارت بعدرووو بیشتر کنید
۴ سال پیشناشناس
2یا خدااااااااااا ترو خدا پارت بعد رو زود بزارین
۴ سال پیشسیتا
0بابای همون دختره که وقتی سوگند ادریس رو زد با سوگل شب رفتن پیشش پدر منصور اسم خواهرش یادم نمیاد چی بود خواهر منصور دوست سوگند بود
۴ سال پیشدخترای من
0مرسی عزیز دلم خسته نباشی🙏
۴ سال پیشاسرا
2کدوم آقاجون
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
مادمازل
2چرا از سوگول نپرسید چرا نیومد سینا رو ببینه؟ جالبه سوگول هم هیچی از سینا نپرسید. 🤔 حالا یعنی منصور رفته تو کار خلاف؟ پووووف کاش سوگند حامله بشه 😂 نمیدونم چرا ولی دلم براش میسوزه کاش بچه دار بشن 😕