پارت صد و دوم :

شمیم متقابلا لبخندی زد و دست پیش برد:
- سلام، بله خودم هستم... و شما؟
لبخند دخترک کش آمد و شانه بالا انداخت:
- گفتم دیگه... پرنیا!
و بلافاصله ابروهایش بالا پرید و طوری که انگار در حرف زدن خیلی عجله داشته باشد تند تند گفت:
- آهان... اگر منظورت اینه که کلا کی هستم و از کجا اومدم و چرا اومدم باید خدمتتون عرض کنم من چند سال می‌شه که بنا به وصیت پدربزرگم در به در دنبال پیدا کردن ردی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پیشی

    1

    پارت نداریم؟🙃

    ۴ سال پیش
  • مبینا

    1

    ببخشید پارت های رمان حدودا تا چقدر تمام میشه؟

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    1

    برادر مارال اسمش نریمان بود رمان عالی ای کاش پارت ها رو زود به زود بزارن

    ۴ سال پیش
  • آیسان

    6

    فکرمیکنم پرنیان و کامیار عاشق هم میشن رمان عالی فقط از کنجکاوی دارم میمرم که صنم یا همون سوده با کی ازدواج کرده که وصیت کرده دنیال مارال بگرده شوهر خیزران که نیست 🤔 پی کی؟ شایدم برادر ماراله

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    3

    فکر کنم تو یکی از پارتا خوندم که با همون سیاوش یعنی برادر مارال ازدواج کرده

    ۴ سال پیش
  • منا

    3

    عالی 👏👏👏👏

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    3

    چ عالی بود مرسی عزیز دلم 🙏

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    5

    چ جالب..بااین همه آزار واذیتی ک مارال واسد ازخانواده ها دیدن وطرد شدن.. بعد ازسال ها مشقت..یکی پیدا شده میخواد جبران کنه....بنظرم دیره..ولی شاید ی راه فرجی برا بقیه مثل شمیم وجهان بشه

    ۴ سال پیش
  • اسرا

    5

    عالیه همه دارن جمع میشن

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!