دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت سی و هشتم :
خواستم از اتاقش برم بیرون که گفت:ستو
به عقب برمیگردمو میگم :جانم ...
_اون روز نتوستم بهت بگم ....
_چیو بگی عزیزم ....
_من نتونستم با روانشناسم صحبت کنم چون خالم ....
_خالت چی؟میتونی راحت حرف بزنی با من الیسا ....بهت قول میدم که کسی این موضوع رو نفهمه ....باشه ؟
اب دهنشو قورت میده و پتو رو روی سرش میکشه و میگه :
اون شب تو اون پارتی .....خاله همیشه میشست سر میزو قمار میکرد ...اون
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Masoumeh
0وای خدا حدس میزدم که یه همچین اتفاق تلخی واسه الیسای مظلوم افتاده باشه:( فاطمه جون قلمت عالیه همینطور ادامه بده موفق باشی💕
۴ سال پیشفری
1میگم خانم سیاوشی شما که بی نظم نبودین چرا پارتگذاری نمیکنید ؟؟
۴ سال پیش!اسید میقولی؟
2هعییی چقدر الیسا گناه داره🥲
۴ سال پیشمهدیه
6ومن همچنان در شوک اتفاقات این پارت😐
۴ سال پیشثنا بانو
2خدایا توبه 😔😔
۴ سال پیشفری
3دقیقا همون فکری که من کردم سر این بچه اوردن یعنی اون یه زن نه دختر بچه
۴ سال پیشاسرا
3خانم سیاوشی بذارید انتقام بگیره نه اینکه آخردل رحمش کنی خاله بایدزنده پوست تنش کند🙏
۴ سال پیشخورشید
3حالابه فرهادمیگفت زودقضاوت کردوگرنه ایناکه باهم عقدکرده بودن دلیلی نداشت فرهادباهاش این کاروبکنه..
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

3به نظرم عموی ستوده دروغ گفته و فرهاد هم دستشون نیست ولی اگر فرهاد هم دستشون بوده باشه به نظرم رمان روندشو از دست داده در واقع هر چیزی حدی داره و این حد دشمن داشتن و ... جذاب نیست و قابل باور نیست،،،!