توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت نود و هفتم :
کامیار با فاصلهی اندکی کنار شمیم نشست و لبخند کجی زد:
- مخلص زنداداش... میدونستم نشستی گوش بدی یه قشنگترش رو میزدم نه این آهنگ سوزناک رو!
شمیم آهی کشید و گفت:
- اتفاقا همین آهنگ بیشتر به حال و روزم میخورد...
کامیار خندید و لب زد:
- شما که به عشقت رسیدی زنداداش، حال روز دل شما چرا باید غمگین باشه؟
شمیم حرفی نزده بود که جهانیار از لای در سرک کشید:
- شما دو تا جا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدخت
3بیچاره جهان 😣
۴ سال پیشS_a_ra
3بنظرم کسی از فامیلا نزدیکِ هر دو طرف نمیتونه اینکارو کرده باشه.نه شاهین عقده داره ازسون نه پدر شمیم راضی به بدبخت شدن دخترشه ...
۴ سال پیشمهدیه
2فکر کنم کار پدر شمیمه. اخه خیلی زود راضی شد این دوتا با هم ازدواج کنن
۴ سال پیشآرام
4به نظرم آتش سوزی کار شاهینه
۴ سال پیشدخترای من
8🥺 وای شمیم و جهان چ نازن خدایی 🧿ای جانان اعصاب منو میریزه بهم یعنی سرشو بکوبم ب دیوار حرص میده آدمو 😤 این رمان عالیه👌 ممنونم🙏 نگار جوون ♥️ کاشکی عکس داشتن شخصیت ها مخصوصا شمیم و جهان 🙏
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
نفسم
3این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
چرا جهان بیچاره باید اینقدر سختی بکشه😔جانان اول واخر چوب نفهمیش رامیخوره..فقط زندگی شمیم راخراب نکنه کلی