پارت بیست و نهم :

طیبه تمام مسیر را با کمند غرولند کرده و دخترک خسته از شماتت‌های مادرش، به محض ورود به خانه سمت اتاقش رفت و در را بست. جانان روی تخت دراز کشیده و سرگرم موبایلش بود. کمند حینی که لباس عوض می‌کرد گفت:
- کی اومدی خونه؟
جانان بی‌آنکه نگاه از گوشی بردارد جواب داد:
- نیم ساعتی می‌شه.
کمند مانتویش را به جالباسی کنج اتاق آویزان کرد و لب زد:
- آقابزرگ حالش بد شده بود. بردیم بیمارست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 6

    این غیرت نیست نریمان ها، این خفته که به حرف دامادت باشیو حرفشو گوش کنی پیش خودت بگی این یعنی غیرت خطاب به نریمان و نریمان عا

    ۵ سال پیش
  • یگانه

    1

    یا حسین😥😥

    ۵ سال پیش
  • آرام

    4

    ارع رومینا همون دختره ای که با دوست پسرش فرار کرده بود و پدرش گردنش زد چند سال پیش

    ۵ سال پیش
  • آرام

    14

    ما دخترا هیچ وقت چه قدیم چه جدید :/ حق چیزی نداشتیم حتی حق عاشق شدن ی لحظه یاد رومینا افتادم خییلییی غم گین بود خداکنه پایانش خوش باشه🥺😓

    ۵ سال پیش
  • ---

    3

    رومینا؟

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    11

    😭قراره چی بشه..نکنه خیزران بیمیره ...جیران چی میشه

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    14

    رمان اردشیر و جیران قشنگ تره

    ۵ سال پیش
  • N

    11

    وای واقعا وحشتناکه من گریم گرفت باهاش

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!