پارت بیست و نهم :

طیبه تمام مسیر را با کمند غرولند کرده و دخترک خسته از شماتت‌های مادرش، به محض ورود به خانه سمت اتاقش رفت و در را بست. جانان روی تخت دراز کشیده و سرگرم موبایلش بود. کمند حینی که لباس عوض می‌کرد گفت:
- کی اومدی خونه؟
جانان بی‌آنکه نگاه از گوشی بردارد جواب داد:
- نیم ساعتی می‌شه.
کمند مانتویش را به جالباسی کنج اتاق آویزان کرد و لب زد:
- آقابزرگ حالش بد شده بود. بردیم بیمارست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ‌

    7

    این غیرت نیست نریمان ها، این خفته که به حرف دامادت باشیو حرفشو گوش کنی پیش خودت بگی این یعنی غیرت خطاب به نریمان و نریمان عا

    ۵ سال پیش
  • یگانه

    2

    یا حسین😥😥

    ۵ سال پیش
  • آرام

    4

    ارع رومینا همون دختره ای که با دوست پسرش فرار کرده بود و پدرش گردنش زد چند سال پیش

    ۵ سال پیش
  • آرام

    15

    ما دخترا هیچ وقت چه قدیم چه جدید :/ حق چیزی نداشتیم حتی حق عاشق شدن ی لحظه یاد رومینا افتادم خییلییی غم گین بود خداکنه پایانش خوش باشه🥺😓

    ۵ سال پیش
  • ---

    4

    رومینا؟

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    12

    😭قراره چی بشه..نکنه خیزران بیمیره ...جیران چی میشه

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    15

    رمان اردشیر و جیران قشنگ تره

    ۵ سال پیش
  • N

    12

    وای واقعا وحشتناکه من گریم گرفت باهاش

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️