پارت پنجاه و یک :
صدای دستا بلند شد... خیلی خوشحال بودم، انگار داشتم خواب می دیدم. مادرش اومد و محکم بغلم کرد و تبریک گفت. این خجالت کشیدنه از من بعید بود. علی که پشت سر مادرش بود، وقتی مادرش رو با خجالت بغل کردم، رنگ نگاهش یه جوری بود، انگار می خندید.
بعد از تموم شدم تبریکا و... بابای علی رو به بابام کرد.
- میگم آقا کیوان، اگر اجازه بدین، حالا که تا اینجا اومدیم، برای یک دوره آشنایی دریا جان و علی و اینک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
---
26نه بابا تریپ داستانش اصلا سبکش جدی نیست، همه به هم میرسن باعو
۵ سال پیشRabiya
10امیدوارم🥺
۵ سال پیشمریم
25اره منم همین حس رو دارم احساس میکنم از هم جدا میشن بعد علی چون دیگه عاشق دریا شده دوباره برمیگرده پیش دریا🥺
۵ سال پیشدریا
8امکان هرچیزی هس رمان های خانم آبدار بیش از حد غیر قابل پیش بینی ان همینش خاصش
۵ سال پیشAzadeh
0با توجه به خلاصه داستان منم درباره دریا و علی باهات موافقم مریم جون، مرسی از آمنه جون ،بابت رمان خوبت و اینکه هر روز پارت میذاری عالیه💖💖💖
۵ سال پیشMahta
0اول من باید بمیرم بعد اونا جدا شن :)))
۵ سال پیشیاسمن
0ن بابا کجا از هم جدا بشن خدا نکنه
۵ سال پیشZahra
0هانای جوگیر😐
۵ سال پیشA.mordad
6مقنعه اش رو درست نکرده و خانوم آبدار شما یکی از آرزو های من که خواندن داستان کامل بود رو برآورده کردین ازتون خیلی سپاس گذارم و رمان بسی جالبیست
۵ سال پیشیاشیل
8چرا حس میکنم یجا سوتی داده پخش شده😂
۵ سال پیش..
3دقیقا همین حس رو دارم :/
۵ سال پیش...
27یا ب مانتوش چیزی چسبیده یا یادش رفته مقنش رو دوباره درس کنه خلاصه قهوه ای هم رنگ خداس این حس رو دارم😐
۵ سال پیشDayana
2😂😂😂👍
۵ سال پیش?•-•فندق کوشولو
9احساس میکنم که علی و دریا قدر همو نمیدونن و از هم جدا میشند ولی بازم بر می گردن بهم"-"(یعنی با نظر گرگ دختر موافقم) یک لحظه وقتی علی و دریا همو بغل گرفتن احساساتی شدم🥲🤌🏻💕
۵ سال پیشنمره صفر
2مجطجسنستستطسق!
۵ سال پیش❤گرگ دختر ❤
19بشدت احساس میکنم هانا قراره یه رنگی فراتراز قهوه ای بشه 😂😂😁
۵ سال پیش❤گرگ دختر ❤
12چرا من یه حسی بهم میگه دریا و علی ازهم جدا میشن و بعدش دوباره بهم میرسن 😕واقعا حس بدیه امیدوارم زد حال بخورم تو این مورد 😂😊😊😊
۵ سال پیش❤گرگ دختر ❤
11اول اینکه دریا من ازدست تو اخر سربه بیابون میزارم 😂😂بابا ارومتر تروقران دوم اینکه گمونم هانا یه گندی زده ک اینجوری نگاش میکنن حالا چی بماند 😂😂😂😂😁
۵ سال پیش//
2همه فک کنم اولش یکم معروف میشن همینقدر بیجنبن. بعدش ته دلشون میخوان سر به تن طرفدارا نباشه بذارن زندگیشو بکنه.
۵ سال پیشالی
20دوستان نفوس بد نزنین انشالله ب فضل خدا جدا نمیشن (امیدواری بدین😂)
۵ سال پیشدریا
20کوفتت بشه دریا این علی بد چیزیه از علی بیشتر از یزدان خوشم میاد پارت گذاری رمان هم عالیه
۵ سال پیشغزل
27چرا من حس میکنم هانا قراره عن شه🙄
۵ سال پیشاین ق
20این قسمت از رمان بسی احساسی بود
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rabiya
16واییی سر این پارت خیلی احساساتی شدم🥺🥺ولی نمی دونم چرا حس می کنم دریا و علی تهش یه اتفاقی میوفته از هم جدا می شن☹