پارت نود :

دستم را گرفت و کشید.
پایم را به زور دنبال خودم می‌کشیدم.
چیزی راه نفسم را بسته بود.
با دست‌های لرزانم به گلویم چنگ انداختم.
از اتاق بیرون رفتیم.
به در مقابل آن اتاق کذایی که بسته بود، تکیه دادم.
آب برایم آوردند اما به آن لب نزدم.
نمی‌توانستم...
با دیدن آن صحنه‌ها، نمی‌توانستم.
یک لحظه خودم را جای مادر آن‌ها گذاشتم.
پلیس بودم، چیزهای بدی دیده بودم اما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ترکان

    10

    چرا حس میکنم هلن تو اتاقه؟

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️