پارت یازده :

 نگاه به خودم کردم... آخه خدایی این یا من؟ کسی توجه به زیبایی طبیعی و خدادادی نداره دیگه، وگرنه میمونایی مثل دلارام رو شاخ نمی کردن.


بالاخره بین کلی حرص خوردن، به شمال رسیدیم. هستیار به عنوان تهیه کننده سنگ تموم گذاشته بود. ویلا خیلی بزرگ و زیبا بود...


با اینکه قرار نبود زیاد اینجا بمونیم و گاهی مجبور بودیم یه روز کامل تو جنگل باشیم، ولی باز هم واسه گاهی استراحت کردن خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ــــــــــــــــــــ

    1

    این دختره هانا چه باهاله

    ۴ سال پیش
  • سمانه

    1

    😂چه جالب مش قربون

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    6

    پدربزرگم یه همسایه داره که اسمش مش قربونه و بخاطر تصادفی که داشت عقلش رو از دست داده و کلی با کاراش بائث خندمون میشه. هر وقت هانا میگه مش قربون تصویر این میاد تو ذهنم و تا جون دارم میخندم😂

    ۵ سال پیش
  • الما

    23

    ایش یزدان پرو میگه اگه عاشقم شدی یه بوس میدم برومش قربون از خودراضی هانا خوب کاری می کنه حالشو میگیره بیشور انگارنه انگارتو آمازون چقدخاطره داشتناااچشمش به این آرایش پلاستیکی افتاده همه چی یادش رفته😒

    ۵ سال پیش
  • سونیا

    7

    خخخخخخ قربون دماغت اوغغعغعغ🤢😂

    ۵ سال پیش
  • ..

    2

    چه جالب تو هم هم اسم منی هم هم سن منی

    ۵ سال پیش
  • Zahra

    6

    مش قربون،🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • ...

    8

    نویسنده جون دمت گرم واقعا رمانت عالیه زمان پارت گذاری ها هم خیلی عالیه امیدوارم تا اخر رمانت همینجوری عالی باشه

    ۵ سال پیش
  • فرناز

    9

    واییییی جرررررر عالیهههه😂😂😂😂😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!