پارت دویست و بیست و هشتم :

با احساس لمس دست گرمی روی صورتم به خودم اومدم و تکونی خوردم، چند لحظه طول کشید تا صدای ضربان قلبم رو شنیدم و چشم‌هام رو باز کردم.
اولین چیزی که دیدم صورت کوچیک و چشم‌های درشتش بود، سرش رو انقدر بهم نزدیک کرده بود که تموم دیدم رو گرفته بود.
دست‌های کوچیکش و دو طرف گردنم گذاشت، زحمت خودش و تا روی شونه‌م بالا کشید و روی شکمم نشست.
لبخند بی‌جونی روی لبم نشست، دستم و از زیر پتو بیرو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    2

    ساعت ۵و۱۳ دقیقه صبحه و بعد از پنج شیش سال این رمان و پیدا کردم و واقعا عاشقش شدم ولی دلم تیکه تیکه شده واسه آراد

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    1

    عالی بود. همراهش اشک ریختم ذوق کردم عشق رو دیدم .تشکر 😘

    ۵ ماه پیش
  • دلارام

    2

    تا آخرین لحظه امید داشتم آراد برگرده

    ۷ ماه پیش
  • انسیه

    1

    رمان خیلی زیبایی بود و جوری که نتونستم منتظر باشم و کلشو پشت سرهم خوندم هرچند پایانش متفاوت بود ولی خیلی به دلم نشست و ازش خوشم اومد

    ۷ ماه پیش
  • سهیل۲۸

    3

    عالی بود با پایانی متفاوت مثل بقیه رمانهاتون دمتون گرم موفق باشید

    ۱ سال پیش
  • عسل

    2

    خیلی خیلی قشنگ بود هممون با شخصیت های این داستان زندگی کردیم خندیدیم و گریه کردیم شکست خوردیم و تک تک لحظات همراهشون بودیم رمان خیلی قشنگی بود نویسنده عزیز ازت تشکر میکنم بخاطر رمان زیبا و فوق العاده

    ۴ سال پیش
  • zari

    1

    زیبا بود:)

    ۴ سال پیش
  • یاسمک

    3

    خیلی منتظر بودم بهم برسن مثل بقیه رمان ها باپایان خوب تموم شه ولی این رمان منو با واقعیت های زندگی آشنا کرد که همه چیزهمیشگی نیست یاددادکه مثل رهادرهرصورت ادامه بدیم هرچند بخاطر اشکام حساب میخوام😂

    ۵ سال پیش
  • S

    5

    بهترین پایان رو داشت مرسی نویسنده ی متفاوت لایک داری من طرفدار پایان تلخم چیزی که آخر هیچ رمانی نیست ولی این یه چیزی بین تلخو شیرین داشت متفاوت و دوست داشتنی! فوق العاده ای ادامه بده:)

    ۵ سال پیش
  • سلاله

    2

    من تاحالا هیچ وقت رمان با پایان تلخ نخوندم اما برام جالبه که با اینکه تمام احساستشون حس کردم واخراش احساس کردم قلبم درد گرفت اما اون ارامشی رو هم که اراد پیدا کرد حس کردم ممنون از رمان فوق العاده تون❤

    ۵ سال پیش
  • فافا

    2

    واقعا با اینکه حس میکردم نتونستم با رمان ارتباط برقرار کنم بازم دلم به درد اومد ای کاش بهم میرسیدن اصلا کاش نویسنده فصل دومش رو مبنوشت 🌶️

    ۵ سال پیش
  • هانیه

    10

    نویسنده؟! چطور میشه یه رمان رو انقدر واقعی نوشت انقدری که پایانش حتی درد قلبت رو حس کنی ولی در کنارش حس خوب داشته باشی پر از تناقص! خیلی خوش حالم که رمانت رو خوندم با این که ازپایان تلخ متنفرم !

    ۵ سال پیش
  • My

    5

    نوسنده جان ممنون بابت رمان زیباست عالیه انقدر واقع بینانه نوشتی که احساس نمی کردم رمان میخونم گاهی احساس میکردم رهام یا ارادم 😅. به هر حال توی این دنیا هستند کسانی مثل اراد یا رها . موفق باشی گلگلی

    ۵ سال پیش
  • ایلین

    4

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • لورا

    5

    هیچوقت عاشق نشدم اما اگہ عشق اینه خیلی دردناک و پیچیده است🎭🤍 ممنون بابت حسایے ک بهمون دادے

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️