بی محابا به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت دویست و بیست و هشتم :
با احساس لمس دست گرمی روی صورتم به خودم اومدم و تکونی خوردم، چند لحظه طول کشید تا صدای ضربان قلبم رو شنیدم و چشمهام رو باز کردم.
اولین چیزی که دیدم صورت کوچیک و چشمهای درشتش بود، سرش رو انقدر بهم نزدیک کرده بود که تموم دیدم رو گرفته بود.
دستهای کوچیکش و دو طرف گردنم گذاشت، زحمت خودش و تا روی شونهم بالا کشید و روی شکمم نشست.
لبخند بیجونی روی لبم نشست، دستم و از زیر پتو بیرو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهار
1عالی بود. همراهش اشک ریختم ذوق کردم عشق رو دیدم .تشکر 😘
۵ ماه پیشدلارام
2تا آخرین لحظه امید داشتم آراد برگرده
۷ ماه پیشانسیه
1رمان خیلی زیبایی بود و جوری که نتونستم منتظر باشم و کلشو پشت سرهم خوندم هرچند پایانش متفاوت بود ولی خیلی به دلم نشست و ازش خوشم اومد
۷ ماه پیشسهیل۲۸
3عالی بود با پایانی متفاوت مثل بقیه رمانهاتون دمتون گرم موفق باشید
۱ سال پیشعسل
2خیلی خیلی قشنگ بود هممون با شخصیت های این داستان زندگی کردیم خندیدیم و گریه کردیم شکست خوردیم و تک تک لحظات همراهشون بودیم رمان خیلی قشنگی بود نویسنده عزیز ازت تشکر میکنم بخاطر رمان زیبا و فوق العاده
۴ سال پیشzari
1زیبا بود:)
۴ سال پیشیاسمک
3خیلی منتظر بودم بهم برسن مثل بقیه رمان ها باپایان خوب تموم شه ولی این رمان منو با واقعیت های زندگی آشنا کرد که همه چیزهمیشگی نیست یاددادکه مثل رهادرهرصورت ادامه بدیم هرچند بخاطر اشکام حساب میخوام😂
۵ سال پیشS
5بهترین پایان رو داشت مرسی نویسنده ی متفاوت لایک داری من طرفدار پایان تلخم چیزی که آخر هیچ رمانی نیست ولی این یه چیزی بین تلخو شیرین داشت متفاوت و دوست داشتنی! فوق العاده ای ادامه بده:)
۵ سال پیشسلاله
2من تاحالا هیچ وقت رمان با پایان تلخ نخوندم اما برام جالبه که با اینکه تمام احساستشون حس کردم واخراش احساس کردم قلبم درد گرفت اما اون ارامشی رو هم که اراد پیدا کرد حس کردم ممنون از رمان فوق العاده تون❤
۵ سال پیشفافا
2واقعا با اینکه حس میکردم نتونستم با رمان ارتباط برقرار کنم بازم دلم به درد اومد ای کاش بهم میرسیدن اصلا کاش نویسنده فصل دومش رو مبنوشت 🌶️
۵ سال پیشهانیه
10نویسنده؟! چطور میشه یه رمان رو انقدر واقعی نوشت انقدری که پایانش حتی درد قلبت رو حس کنی ولی در کنارش حس خوب داشته باشی پر از تناقص! خیلی خوش حالم که رمانت رو خوندم با این که ازپایان تلخ متنفرم !
۵ سال پیشMy
5نوسنده جان ممنون بابت رمان زیباست عالیه انقدر واقع بینانه نوشتی که احساس نمی کردم رمان میخونم گاهی احساس میکردم رهام یا ارادم 😅. به هر حال توی این دنیا هستند کسانی مثل اراد یا رها . موفق باشی گلگلی
۵ سال پیشایلین
4این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لورا
5هیچوقت عاشق نشدم اما اگہ عشق اینه خیلی دردناک و پیچیده است🎭🤍 ممنون بابت حسایے ک بهمون دادے
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
2ساعت ۵و۱۳ دقیقه صبحه و بعد از پنج شیش سال این رمان و پیدا کردم و واقعا عاشقش شدم ولی دلم تیکه تیکه شده واسه آراد