شِکوهی شُکوه به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت چهارم :
شیرزاد، از تماشای آن ذوق بیپروا و چشمهای برقزدهی پوران، در دل از خود رنجید. خود را به جرم آن حماقت بزرگ، نفرین کرد؛ کلافگی، آرامآرام عصبهایش را خورد.
برای آنکه این تضاد آشکار را بپوشاند، لبخندی زورکی بر لبان مردانهاش نشاند؛ لبخندی که به ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

سرو
0آخی ثریا جون با اون همه راهکارهای جالب برای مهرو گناه داره طفلکی هنوز اون عطرو لباسهایی که برای مهرو گذاشته بود رو یادمه