ستاره ی مجهول به قلم sober
پارت هشتم :
کنار مجسمهی روی نردهها منتظر جوهان بودم. اصرار داشت واسه پیادهروی بیرون بریم. از نیمه شب گذشته بود و اصلا نمیخواستم قبول کنم. اما گفت بستنی میخره.
خوابآلود نبودم، این باعث شد راحتتر قبول کنم. هر چند میترسیدم کسی ببینتمون و دردسر شه واسه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

صمیمیت یهویی
0یعنی فقط و فقط واسه بستنی قبول کرد، معده این بشر ته نداره🤣