ستاره ی مجهول به قلم sober
پارت پنجم :
صدای سوت کوتاه باعث شد چشمهام سریع پلک بزنن. نمیدونستم کجام...منگ بودم. شیشههای رنگی پنجره یادم آورد که توی اتاق خواب هنرستانام.
خواستم پلک بزنم ولی انگار پشت پلکهام سُرب ریخته بودن.
طاق باز خوابیده بودم و گردنم کج افتاده بود. نگاهم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ماهو
0حس میکنم شوریده واسه محافظت اونجا بود😊