پارت یازده :

صدای عصبی آترین از توی آشپزخونه بلند شد:
- هیچ چیز خوردنی‌ای نداریم! مگر اینکه بیسکویت و ته بسته‌ی پاستیلمو بخورین!
بابابزرگ تا این رو شنید، با خشم سمت جلو خم شد و چنان با کف دست روی دسته‌ی مبل زد که از جا پریدم:
- بر پدرت لعنت با این بچه بزرگ کردنش! مرتیکه گاو، یخچال من سه مدل خاویار و استیک داره، بعد تو یخچال تو یه تیکه پنیر کپک‌زده هم پیدا نمیشه؟ پس غذا سفارش بده! یه غذای درست و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    0

    عالیی بودد مگان جوون

    ۱ ساعت پیش
  • سایا

    0

    خیلی جالب بود این پارت،دستت درد نکنه مگان جان واقعا نویسندگیت محشره 🫠🩷 ولی واسه ادامش خیلی ذوق دارمم🤩🤩

    ۱ ساعت پیش
  • ارغوان

    0

    سلام، عالی بود اما کاش زود به زود پارت بزارید.

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️