دشت پروانهها به قلم آوینا بابایی (مگان)
پارت یازده :
صدای عصبی آترین از توی آشپزخونه بلند شد:
- هیچ چیز خوردنیای نداریم! مگر اینکه بیسکویت و ته بستهی پاستیلمو بخورین!
بابابزرگ تا این رو شنید، با خشم سمت جلو خم شد و چنان با کف دست روی دستهی مبل زد که از جا پریدم:
- بر پدرت لعنت با این بچه بزرگ کردنش! مرتیکه گاو، یخچال من سه مدل خاویار و استیک داره، بعد تو یخچال تو یه تیکه پنیر کپکزده هم پیدا نمیشه؟ پس غذا سفارش بده! یه غذای درست و
لطفا صبر کنید...

یگانه
0عالیی بودد مگان جوون