امکان غیرممکن به قلم مهدیه فیروزی
پارت ده :
گریهای از تهدل با نالههایی از حنجرهای سوخته بابت بینفسی، کودکی آشوبزده که برای قطرهای آرامش ضجه میزد. ارکیده در انتظار خاموشیِ ضجههای کودک ناامید شد و حیرت از وجود افسون مانند طوفان به تن او زد. ارکیده مطمئن بود هیچکس در ویلای سیاه اقامت ندا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نیا
0اون بچه بچه ی مقتوله نه؟.عمارت سیاه هم واسه مقتوله؟