پارت چهل و ششم :

| گناه / The Guilt |

***
نیکیتا وولکوف، سی و دو سال داشت و یک حقیقت ساده را درباره‌ی خودش، سال‌ها پیش با آرامش کامل پذیرفته بود: او هرگز آدم مهمی در زندگی هیچ‌کس نمی‌شد!
پیانیست بار «چرنی کوت» در خیابان تروبنایا، هر شب برای جمعیتی از مأموران دولتی خسته، تاجران مست و زن‌های دل‌شکسته‌ای که فقط دنبال چند ساعت فراموشی بودند، ملودی‌های غمگین می‌نواخت. دست‌هایش بلند و ظریف بودند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    وای وای کاش آرینا رو ول کنه بره چقد رومخمه این بشر هی جای منو نیکا رو تنگ کرده بابا نمیبینی داره خودشو تخلیه میکنه و اصلا باهات لذت نمی بره؟پس پیشش نباش ی ذره غرور داشته باش آرینا!

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    حالا یه جوری میگید انگار دختره عاشق میگله 😂 داره میگه نیستی با بقیه فلان بهمان...

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    خب چرا با همه اینها میگل باهاش مونده..دومینیکا به این پاکی🤣

    ۴ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    میگل خودش روانیه 😐

    ۴ روز پیش
  • اکرم بانو

    1

    یه سوال که خیلی ذهنمو درگیر کرده،اینا مریضی نمیگیرن؟اون بااون،اون بااین،این بااون؟🤔🤔🧐🧐

    ۵ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    😂😂😂 نه حواسشون هست

    ۵ روز پیش
  • ثنا

    1

    سایا مگه پنجشنبه و جمعه پارت نمیذاشتی الان یدونه گذاشتی یا هفته ایی یدونه میزاری

    ۵ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    چون نمی‌خوام اپیزودها از وسط نصف بشه، به جای این که پنجشنبه جمعه دوتا پارت کوتاه بذارم، یه پارت طولانی نیم ساعت می‌ذارم :)

    ۵ روز پیش
  • ثنا

    1

    سایا پارت بعدی و کی میدی

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    پنجشنبه

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    صبر کن ببینم این دختره اهم اهم 🔪چطور به خودش اجازه داده به میگل بگه آلکسی؟مگه من قرار نبود بگم؟

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    رقابتت سنگینه همه توی روسیه اونو به اسم آلکسی می‌شناسن

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    البته همه اینا اجباریه،میگل اصلا نگفت شب فوق العاده ای بود نیکا هم به زور گفت نیکیتا رو دست به سر کنه پس جفتشون راضی نبودن آخه چرا این کارو میکنید با خودتون😭

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    من به عنوان نویسنده تایید می‌کنم که خوش گذشته بهشون 😂

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    وای کوتاه بیایین این آدمای مضخرف رو هم دورشونو خط بکشید باز برید مجارستان،دفعه قبلی که واقعا خوش گذشت

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نوچ مقصد بعدی یه جای خوش آب و هواتره 😂

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    خسته نباشی سایا مثل همیشه عالی ولی خیلی غیرقابل پیش بینی بودا😎🛐

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    چاکریم 😎🫶🏻

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    همه تو این داستان خیانتکارن حتی لاورنتی و زابکوف..من به کدوم دل ببندم اخه😑

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    به خودم 😂😜

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    من به جای نیکا دارم از حسودی میترکم..باز ی دختر زیبا و خانم بود هیچی نمیگفتم ولی این دختره لوس؟داداش سلیقه پارتنر انتخاب کردنتو دوست ندارم

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    سیسی طرف افسر سازمانیه چجوری می‌تونه لوس باااشه 😂

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    سایا از طرز نوشتنت معلومه که بخش میگل و آرینا رو با عشق و نیش باز نوشتی..اخه زن چیه آرینا رو دوست داری با هزار نفره

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    من فقط میگل رو دوست دارم و بس 😂

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    جالبن اینا همدیگرو فحش میدن ولی در هر موقعیت و مکانی به فکر حرفای همدیگن🤣

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تو نخواهی رفت ز فکر و جانم ای یار 😜😂

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    اصلا آرینا و نیکیتا مزاحم ترین آدمای جهانن این پارت وقتی دکمه واقعی میشد که نیکا و میگل با هم باشن😂😂

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    پیش دکمه بود 😅

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    از طرفی دلم برای نیکیتا میسوزه از طرفی با خودم میگم چرا اینجوری خنگ و پخمه ست آخه نمیشه بگیم رقیب میگله!😂

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    رقیب؟ نه بابا بیچاره فقط وان نایت بود 😂

    ۶ روز پیش
  • ترنم

    0

    میگل انقد سعی نکن ذهنتو منحرف کنی آخرش تمام فکر و ذکرت میشه نیکا و برا نجات دادن اون از زندگی دروغینش خودتو به آبو آتیش میزنی☺️

    ۶ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    این دیگه تلاش آخر بود چون بعدش دیگه وقت سر خاروندن نداره که بخواد دنبال نیکا باشه 😂

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️