پارت یازده :

صبح با احساس دردی خفیف توی پاهام بیدار شدم. بدنم به خاطر انقباض بیش از حد دیشب گرفته بود. دیشب تا دیر وقت، فکرم از اون اُکتای نامِ مرموز که هیچ‌چیز از صورتش ندیده بودم خالی نشد.
یک لحظه‌ام از ذهنم بیرون نرفت و الان هم که بیدار شدم به اولین چیزی که داشتم فکر می‌کردم اون بود.
من دختر احساساتی‌ای بودم، اما نه به این شکل که بخوام با دیدن یک نفر که چهره‌ش رو پوشونده دائم به اون فکر کنم.<

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!