پارت صد و بیست و یک :

باز هم صدای شهاب بود که عوض جواب سوال مخاطبش، کلافه گفت:
-معلوم نیست اینم رفت کجا موند، بریم خودم ازش بگیرم.
یک لحظه انگار دنیا را بهم دادند. گوشم را تا آنجا که میشد به در چسباندم، صدای پاهایشان حین حرف زدن داشت دور میشد. همانطور که فالگوش ایستاده بودم تا به موقع بیرون بروم، اسم کوهیار را روی صفحه‌ی گوشی دیدم.
آرام پچ زدم:
-بله؟
-اومدی بیرون؟
-نه هنوز، شانس آوردم در رو قف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!