پارت صد و بیست :

صدای پا به چند ثانیه نکشید که متوقف شد و بعد تقه‌ای به در خورد. تا حدی خیالم راحت شد، انگار کسی غیر از شهاب پشت در بود. وقتی مطمئن شدم که باز ضربه‌ای به در خورد و همزمان با پایین کشیدن دستگیره‌ی در، شنیدم:
-شهاب خان؟
صدای سعیدی مسئول خیاطی بود و توی دلم از اینکه در را قفل کرده بودم، خدا رو شکر کردم. یک لحظه از فکر اینکه در را باز می‌کرد و من را آنجا می‌دید تمام بدنم منقبض شد!
مکثش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!