معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت سی و دوم :
بعد از صرف شام دوباره بحث بهار بالا گرفت. خب البته حق میدادم. جدا از احساسی که نسبت به فروغ داشتم، دخترش گم شده بود و تمام خانواده تصمیم گرفته بودند این تفکر "همه چیز را بسپاریم به دست پلیس" را کنار بگذارند و خودشان تلاش کنند برای پیدا کردن سرنخی از بهار یا حداقل دلیلی برای گم شدنش.
همین بود که فهمیده بودم اهورا از وقتی که برگشته بود یک لحظه هم بیکار ننشسته بو. اول از همه با خود کامران
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...