پارت هشتم :

شاید هم اشتباه می کرد، آنقدر میراث، میراث شنیده بود که همه چیز را به شکل او می دید!

_مشکلی بود بهم زنگ بزن، شماره م رو که داری؟

مهتا همراه با خمیازه سر تکان می دهد:

_آره. وای خیلی خسته م ببخشید!

کیان با دو انگشت بینی اش را می ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!